‌فراموشم میکنی



‌فراموشم میکنی،

که نه ستاره ای به نامم هست،

نه پرنده ای!


نه کوچه ای هم نامم دارم

نه گلی...


از خاطره ها می روند

باران هایِ همیشه ی غمگین

نم نم های بی سر و صدا


فراموشم می کنی...


من

عطرِ گریزانی ام

چیزی شبیه عطرِ باران و برگ.

امروز،

گلدان کوچکت را به نام من صدا بزن

و اسمم را

روی یکی از برگهایش بنویس

شاید

یک روز میان فراموشی ها

یادم بخیر شد...




معصومه صابر

/ 0 نظر / 47 بازدید