کوچه بن بست


عاشقم ...

اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،

که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،

تو کجا ؟

کوچه کجا ؟

پنجره ی باز کجا ؟

من کجا ؟

عشق کجا؟

طاقتِ آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی ،

منِ دلداده به آهی ،

بنشستیم

تو در قلب و منِ خسته به چاهی ...

گُنه از کیست ؟

از آن پنجره ی باز ؟

از آن لحظه ی آغاز ؟

از آن چشمِ گنه کار ؟

از آن لحظه ی دیدار ؟

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،

همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب ،

تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم ...


فریدون مشیری


/ 0 نظر / 18 بازدید